Switch, swatch, swatch! I can switch and I can swatch!” I can hear her repeating that out loud and fast and making noise in the bath. I shout: “ you sound comfortable in there!” I know she doesn’t probably hear me so I get up from the couch and walk toward the bathroom. She says: “ do I want a little glass shower room there? I could put it there. It’s just if they find out!” And as she reaches for shampoo she knocks down her mobile by the side of the bath.As I bend down to pick it up someone or something attacks me from behind and I fall down. When I come to I am on the bed and kind of comfortable.
تق تق ، کسی در میزند و پشت سر آن فورا در باز میشود . شما وارد می شوید. از چیزی کمی خجالت میکشید. کمی لبخند خجالتی وار میزنید. یکی دو تا وسیله که در دستتان بوده؛ پاکت، سوئیچ و پاوچ تنباکو را روی میز می گذارید. و سپس به اینکه ساک خریدتان را کجا بگذارید در طی مکثی کوتاه می اندیشید و بالاخره تصمیم می گیرید آنراهمانجا کنار صندلی ای که برای شما آنجا گذاشته شده گذاشته، کتتان را در آورده در پشت آن آویزان کرده و بنشینید. نفس راحتی میکشید و حالا گویی احساس خوبی دارید. زنی روبه رویتان نشسته است. و چیزهایی میانتان است که برای هر دوی شما مهمند. همه ی ژانرهای موسیقی ، تنجیر، ادبیات، اورجی، غیبت آدم هایی که ارزش غیبت کردن را دارند. و چیزهای کوچک دیگر.
صحبت گرم شده و حالل شما دارید می گویید: « بنویس». زن لبخند میزند اما بعد سعی میکند آنرا مخفی کند و قیافه ی جدی به خود بگیرد. شما میفرمایید: « به زبان اصلی بنویس. آنرا در فلان دانشگاه تدریس خواهند کرد.» و از چشمانتان به نظر می آید می دانید دارید راجع به چه چیزی صحبت میکنید. پیشنهاد دست نویس کردن میدهید و زن را یاد دفتر یادداشت هایی که پر کرده و وجود دارند و جایی امن و زیبا هستند می اتدازید ،و راجع به کتاب دستنویسی که اخیرا خوانده اید گپ میزنید. همه چیز سر جای خودش است و بین شما کاریست تاابو که نباید انجام شود. میروید سراغ همان.
همه حواس شما به زن است. و اصلا متوجه حضور نویسنده نیستید.نویسنده می اندیشد: شما بوی خوبی میدهید. حضورتان فرح بخش است. صدای جذابی دارید.دمای بدنتان کمی برای زن بیش از حد داغ است. اما او هنوز به کسی مثل خودش که دمای بدنش پایین است برخورد نکرده است. فقط بعدها وقتی دارد به زن میگوید که شما خیلی جدی هستید و او با شما که بوده همیشه احساس میکرده که دارد شنا میکند، است که یادش می آید چرا با اینکه انقدر از شما خوشش می آمده ببه زن گفته که شما را به عقب پس بزند. بوم، شما به زمین می خورید. روی زمین نشسته اید و سرتان پایین است. از چیزی بیش از آنچه که رخ داده رنج میبرید.
حواستان که به خودتان می آید میشنوید که تق تق، کسی در میزند. زن دوش آب را میبندد. حوله اش را تن میکند و در شیشه ای را باز میکند. به شما که وسط اتاق سراسر شیشه ای حالا ایستاده اید لبخند میزند و کلاه حوله را روی موهایش می مالد. نویسنده روی تخت دراز کشیده است. می گوید: « دنبال ساعتتان آمده بودید؟» زن می گوید: « این آقا هم!» و به مردی که حالا روی صندلی زن نشسته است اشاره میکند، اما به سرعت دستش را می اندازد. شما می گویید: « ساعتم را میدهید؟ ساعت یادگار پدربزرگم است.» نویسنده می گوید: « اون یکی؟ » و از روی تخت بلند شده، رفته و یکی از ساعت های روی میز توالت را بر میدارد. « این ها که قدیمی نیستند. من این ساعت های دیجیتال با صفحه ی کوچک سبز و یادمه. مال دوره ی خودمونه.». زن ساعت را جلوی شما می گیرد. شما می گویید: « این ساعت من نیست.» زن می گوید: « اونو داده به این.» و به مردی که همچنان در سکوت و غرق در کار خودش آنجا نشسته باز اشاره میکند.
تق تق. زن پاشنه ی کفش های پاشنه بلندش را، که حالا تنها چیزیست که پوشیده به زمین میکوبد. مرد سرش را از روی موبایلش بلند میکند و به هر دوی شما نگاه میکند. نویسنده میگوید: « این آقا نویسنده ان. مثل من و شما پولدار و بیخیال و راحت و رله نیستن. زن رو به مرد می گوید: « تو فقیری؟» مرد سریع پاسخ میدهد: « اتفاقا من وضعم خوبه.» زن نفس راحتی میکشد انگار خیالش راحت شده باشد. نویسنده پوزخند میزند: « پف.» و میرود طرف زن و سیلی محکمی به او میزند : « من فقیرم، من. میفهمی؟» زن از جای خود از روی تنها صندلی دیگر که چرخان و گرد و بدون تکیه گاه است بلند شده و به سمت مرد که همچنان روی صندلی نشسته رفته و پشت به او روی پایش مینشیند. در حالی که کمی پایین تنه اش را به جلو و عقب تکان میدهد می گوید: « تو خیلی خوبی. من همه چیز تو را دوست دارم. همه چیزت خوب است. اما دمای بدنت برای من زیادی داغ است.» مرد که گویی ناکهان خوشحال و هیجان زده شده است در یک حرکت سریع ایستاده و زن را ایستاده و هردویشان را به انتهای اتاق نزدیک در استودیوی شیشه ای میرساند. بعد آنجا کمی مکث می کند تا مطمئن شود چیزی جا نگذاشته و بعد به سرعت دست در دست زن از آنجا خارج می شود.